پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ما که بردیم بسر مرحله مهر و وفا را

از چه ای عشق رعایت نکنی خدمت ما را

هر که سودای تو دارد سر خود گو نبخارد

سپر از دیده کنند اهل وفا تیر جفا را

ای گروهی که ندارید بدل درد محبت

در قیامت چه بگوئید چو خوانند شما را

بقمار غم عشق تو دهم نقد دل و دین

پاک بازان تو بازند چنین نرد وفا را

دلم از چشم تو دارد بجهان چشم عنایت

وه که بیمار طلب کرده زبیمار دوا را

دردمند شمرد راحت جان رنج محبت

تاج سر می شمرد عاشق تو تیغ بلا را

دل مجروح من از باد صبا داشت شکایت

زانکه در زلف تو ره نیست بجز باد صبا را

گر خلد خار بپایش بسر آید بتکاپو

طالب کعبه شناسد بطلب کی سر و پا را

جای در کعبه دل از چه دهی نقش بتان را

هان مکدر چکنی آینه صنع خدا را

نبری ره بطریقت نروی سوی حقیقت

اگر ایشیخ متابع شده ی نفس و هوا را

مهر آشفته فزون گشت چو سرزد خط سبزش

اندرین سبزه ببین خاصیت مهر و گیا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹در آن سرا که برانند پادشایی را
  2. شمارهٔ ۱۰گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را
  3. شمارهٔ ۱۱باد آورده بگلشن مژده نوروز را
  4. شمارهٔ ۱۲گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
  5. شمارهٔ ۱۳بیدوست پایدار نباشد نشست ما
  6. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
  7. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  8. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.