پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹

در آن سرا که برانند پادشایی را

کجا مجال بود ره‌نشین گدایی را

ز خاک میکده جو سر جم که می‌بینم

به پای هر خُم جام جهان‌نمایی را

خلاف رسم از آن چشم فتنه‌خیز فلک ‏

بر آسمان ز زمین می‌برد بلایی را

صفای صفه دیر مغان ندیده مگر

که شیخ طوف کند مرده صفایی را

علاج هجر کند وصل یار ورنه طلب

کجا علاج کند درد بی‌دوایی را

ز اشتیاق نیستان بنالد اندر بزم

زنی اگر شنوی آتشین‌نوایی را

قبای غنچه دریدی و جامه گل را

به سرو ناز چو پیراستی قبایی را

کشی ز سلسله زهد پارسایی دست

اگر به دست کشی طره رسایی را

غبار من نرود از سرای تو بیرون

به سر اگر نهیم سنگ آسیایی را

شکنج زلف تو آشفته آن زمان گیرد

که پشه صید کند در هوا همایی را

مقیم میکده شد آدم و بهشت بهشت

مگر ز کوی مغان به ندیده جایی را

پناه برد به خاک نجف ز روی شعف

کند به چشم مگر سرمه خاکپایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱باد آورده بگلشن مژده نوروز را
  2. شمارهٔ ۱۲گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
  3. شمارهٔ ۱۳بیدوست پایدار نباشد نشست ما
  4. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
  5. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  6. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
  7. شمارهٔ ۱۷از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها
  8. شمارهٔ ۱۸باز دامان که زداین آتش سودای مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.