پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را

زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را

گم شده ره میخانه‌ام از دست شد پیمانه‌ام

دستی بگیر ای نوجوان این پیر دُردآشام را

سگ از ره مهر و وفا هم‌صحبت اصحاب شد

لابد سگ نفس و هوا رسوا کند بلعام را

بلبل به باد صبحدم گفته حدیث از بیش و کم

گل گوش داده تا صبا حالی کند پیغام را

عمرت به چل گر می‌رسد چون در فراقش می‌رود

عاشق ز عمر خویشتن گو مشمر این ایام را

شد پرنیانی بسترم چون نوک خار و نشترم

تا غیر هم‌آغوش شد یار حریراندام را

جانان جان قوت روان روشن از او چشم جهان

رامش گزین دل‌ها از آن کز دل ببرد آرام را

شاید که درویش سرا از فقر آید در غنا

بر خوان یغما زد صلا سلطان چو خاص و عام را

زاهد ز عشق و عاشقی فراروش هارب بود

بر آتش سودای تو پایی نباشد خام را

آشفته مستوری مکن از می‌کشان دوری مکن

ساقی به یاد مرتضی در دور افکن جام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را
  2. شمارهٔ ۱۱باد آورده بگلشن مژده نوروز را
  3. شمارهٔ ۱۲گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
  4. شمارهٔ ۱۳بیدوست پایدار نباشد نشست ما
  5. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
  6. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  7. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
  8. شمارهٔ ۱۷از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.