پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را

پرده‌نشین نموده ز شرم آفتاب را

پروانه جمال تو شد شمع آفتاب

شاید کزین شعاع بسوزی حجاب را

ملک دلم خراب از آن کردست عشق

تا آفتاب بیش بتابد خراب را

آن را که با شب سر زلفت بود حساب

اندیشه نیست پرسش روز حساب را

جز مرغ دل که با خم زلف تو عهد بست

هم آشیان بصعوه که دیده عقاب را

خضر از هوای لعل تو آب حیات خورد

چون تشنه‌ای که آب شمارد سراب را

آن‌دم که تو سوار شوی بر سمند ناز

از حلقه‌های چشم بسازم رکاب را

ای لعل نوشخند مکن کم خدای را

از مدعی عنایت و از ما عتاب را

خوبم دلا زمردم دیده طمع مدار

طوفان‌زده به دیده دهد راه خواب را

عیسی که مرده زنده نمودی به یک خطاب

استاده کز لبت شنود آن خطاب را

آشفته دل به نرگس مستت نیاز کرد

عاقل ز مست منع نکرده کباب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵مشک فشان شد زتو باد صبا
  2. شمارهٔ ۶به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا
  3. شمارهٔ ۷ما که بردیم بسر مرحله مهر و وفا را
  4. شمارهٔ ۸خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را
  5. شمارهٔ ۹در آن سرا که برانند پادشایی را
  6. شمارهٔ ۱۰گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را
  7. شمارهٔ ۱۱باد آورده بگلشن مژده نوروز را
  8. شمارهٔ ۱۲گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.