پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۹

پیر مغان گشود زرحمت در سرای

زاهد بعذر توبه تو در این سرا درآی

جغدی اگر مجاور دیر مغان بود

کسب شرف زسایه او میکند همای

ساقی چو می بجام سفالین تو میکنی

از جم که یاد آرد و جام جهان نمای

خاک در سرای مغان آب زندگیست ‏

هم آتشش چو باد مسیحاست جان فزای

ساقی مکن زمرده دلان منع آب خضر

مشگل گشا توئی زدلم عقده برگشای

جز روی تو که غالیه سا شد زموی تو

خورشید را که دیده در آفاق مشگسای

با سر بشوق جذبه عشق تو میروم

گر ببینی این رواق معلق بود بپای

آشفته جا گرفت در آن زلف پیچ پیچ ‏

دیوانه ای بسلسله خوش کرده است جای

گمگشتگان دشت هوائیم از کرم

ما را بسوی کعبه برای خضر رهنمای

کعبه کدام ودیر مغان کوی مرتضی

کاوراست عرش کرسی و گردون بود سرای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۱نشکفته است از چمن دلبری گلی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۲بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۳ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۴کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۵گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  7. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  8. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.