پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۶

ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی

گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی

ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر

تا تو زسرانگشت کرم در بگشائی

چندانکه نیاز آرمت ای ترک جفاجو

چون سرو کشی تو سرو بر ناز فزائی

از حلقه اوباش درآ همدم ما باش

کاخر زندامت سرانگشت بخائی

من روز شمارم بخود وعید همایون

خورشید صفت نیمشب از در چو در آئی

آخر تو طبیبی به مریضان نظری کن

لازم نبود کس بفرستم که بیائی

آنان که نپایند مرا همدم و همدوش

آخر تو کجائی که در این بزم بپائی

آن لعل شکرخند مکن بوسه گه غیر

تا کی نمکم بردل مجروح بسائی

با مهر علی میروی آشفته چو در خاک

چون لاله خودرنگ هم از خاک برآئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  2. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  4. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  6. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.