پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۰

خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی

نهادی چشم را بر هم که این فتنه به خواب اولی

مرا صندل به سر سودن طبیبا سودکی بخشد

به دفع درد مخموران بود ساقی شراب اولی

به خاک و خون تپم تا کی بکش تیغ و بکش زارم

به قتل صید بسمل لاجرم باشد شتاب اولی

خطا کردم به جز عشقت اگر کار دگر کردم

خطایی رفته از دستم ولی دانم صواب اولی

چه می‌پوشی به رخ پرده نه آخر آفتابستی

جهان را نور باید دادن خور بی‌حجاب اولی

بگفتم غمزه‌ات بی‌حد بریزد خون اهل دل

بگفتا کار تُرک است این و باشد بی‌حساب اولی

طبیبا بر لب جانانه‌ام بوسی حوالت کن

علاج درد مستسقی اگر شاید شراب اولی

بیا و چهره‌کاهی کن ز درد عشق آشفته

برای سکه و اسم سلاطین زر ناب اولی

به درد عشق جَهْدی کن کتاب صامتت چی بود

ترا ذکر علی آن معنی ام‌الکتاب اولی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  2. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
  4. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۶بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۷هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۸ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۹متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.