پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۶

بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی

سودایت آتشست و بجان زو حرارتی

نبود خسارت از دل و دین گشت صرف عشق

بی مایه کس نکرده بعالم تجارتی

ترکان غمزه با صف مژگان ستاده اند

تا ابرویت بقتل که دارد اشارتی

گفتم بچشم خانه بسازم بغمزه گفت

حاشا که کس بآب گذارد عمارتی

زاهد میان حلقه پاکان نشسته ای

گویا زآب میکده کردی طهارتی

رویت بر آسمان صباحت مه تمام

بستان حسن یافت زخطت خضارتی

گر بایدت خرابی دل گفت پیش دوست

ای آه من زسینه شبی کن سفارتی

ای سینه دل بغمزه آن ترک مست رفت

یغمائیان زملک تو بردند غارتی

آبی بزن بر آتشم ای عشق خانه سوز

کز سوز عقل و نفس عیان شد شرارتی

دشنام تلخ زآن لب شیرین مگو بغیر

دشنام اگر چه تلخ تو شیرین عبارتی

پیش امیر مشرق و مغرب علی که کس

جز او نیافته است بر امکان امارتی

آشفته گو بچنگ اعادی بود اسیر

برهانش از میان باندک اشارتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۸ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
  2. شمارهٔ ۱۱۹۹متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
  3. شمارهٔ ۱۲۰۰عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
  4. شمارهٔ ۱۲۰۱ترک من از می اغیار مگر سرمستی
  5. شمارهٔ ۱۲۰۲ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۳هر کجا انجمن برافروزی
  7. شمارهٔ ۱۲۰۴دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
  8. شمارهٔ ۱۲۰۵چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.