پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۱

ترک من از می اغیار مگر سرمستی

که مرا توبه و پیمانه و دل بشکستی

دیو سازند رقیبان و توئی حور سرشت

نور محضی تو بظلمت زچه رو پیوستی

ساقیا زآتش می پرده پندار بسوز

تا که بر دنیی و عقبی بفشانم دستی

نیستم کن بیکی جرعه چنان الباقی

تا از این پس نزنم لاف گزاف از مستی

جستی از زلفش و در حلقه خط افتادی

بر خود ای دل تو نبندی که زبندش رستی

گل تو در کف گلچین بود و همدم خار

بیهده بلبل شیدا زطرب برجستی

نکند زیست دمی بیش بر آتش هندو

تو بر آتشکده ای خال چه خوش بنشستی

تا ببستی دل آشفته بآن زلف رسا

رشته الفتش از هر دو جهان بگسستی

بر در میکده رحمت حق رخت ببند

تا نگویند که تو رخت بکعبه بستی

درگه پیر مغان دشت نجف مظهر حق

که توان گفت به افلاک که پیشش پستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۳هر کجا انجمن برافروزی
  2. شمارهٔ ۱۲۰۴دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
  3. شمارهٔ ۱۲۰۵چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۶چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی
  5. شمارهٔ ۱۲۰۷وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی
  6. شمارهٔ ۱۲۰۸به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
  7. شمارهٔ ۱۲۰۹ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.