پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۸

به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی

به وهم نیز نگنجیده‌ای به ترکیبی

دریغ و درد که کردی تغافل اندر بزم

رقیب کرد به قتلم اگرچه تقریبی

مرا از ناصیه پیداست صدق خدمت عشق

اگر که مدعیانم کنند تکذیبی

مزن تو لاف ادب ای حکیم یونانی

ادیب عشق نکرده تو را چو تأدیبی

ز حسن خلق و ز تهذیب نفس دم چه زنی

اگر ریاضت عشق نکرده تهذیبی

برو به باغ ولای علی تو آشفته

که بر درش نبرد راه هیچ آسیبی

به تیه ظلمت نفس اوفتاده بودم دوش

مرا به کوی تو می‌کرد خضر ترغیبی

چه رتبه‌ات بود ای عشق و منزلت به کجاست

نه در فراز مکان داری و نه در شیبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۱ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۲ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی
  4. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۴حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۶از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۷چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.