پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۵

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی

تیغ ریا به سنگ فسون تیز می‌کنی

رطل گران ز باده چو لبریز می‌کنی

دل را ز موج فتنه سبک‌خیز می‌کنی

دل می‌کنی شکار به مژگان جان‌شکاف

جان را اسیر زلف دلاویز می‌کنی

مطرب بزن به پرده عشاق ناخنی

گر ساز نغمه طرب‌انگیز می‌کنی

از زلف یار می‌رسی ای باده مشک‌بوی

ناسور دل به نفخه گل‌بیز می‌کنی

نام رقیب زآن لب شیرین چو می‌بری

زهری‌ست از فسون شکرآمیز می‌کنی

آویخته به زلف تو آشفته سرنگون

تحقیق گر ز مرغ شب‌آویز می‌کنی

خون عراق و فارس به یک غمزه ریختی

آهنگْ ترک من سوی تبریز می‌کنی

آشفته گرچه وصف بتان است کار تو

مدح علی و آل علی نیز می‌کنی

مدح علی چگونه کنی با زبان لال

کی وصف بحر قطره ناچیز می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۷چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۸در پرده قانون چند بی فایده آویزی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۹ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
  4. شمارهٔ ۱۲۲۰بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی
  5. شمارهٔ ۱۲۲۱بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی
  6. شمارهٔ ۱۲۲۲حور و فرشته خواندمت الحق که قابلی
  7. شمارهٔ ۱۲۲۳آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی
  8. شمارهٔ ۱۲۲۴مدتی شد که زیاران سر دوری داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.