پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۶

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی

جز تو بخیالی که کند تنک میانی

گر ماه بود قوه گفتار ندارد

ور غنچه بود پیش تواش نیست دهانی

گفتند حکیمان سخن از مسئله جزء

از نقطه موهوم لبت کرد بیانی

ای زلف تو بر گردن خورشید کمندی

ای ابروی پیوسته تو بر ماه کمانی

در انجمن حسن توئی شمع فروزان

وندر چمن ناز تو خود سرو چمانی

دل بود طپان در برم از چشمک خونریز

نیک آمدی ای خط که مرا حرز امانی

بر کشته اغیار چو باران بهاری

بر خرمن احباب همه برق یمانی

زلفین خمیده بخطت دید وهمی گفت

نظاره گیت پیر شد اما تو جوانی

تو خود همه آنی که تو دانی بنکوئی

من خود چه بگویم که چنینی و چنانی

از لطف ببخشا تو بر آشفته مسکین

چون صاحب عصری تو و سلطان زمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۸در پرده قانون چند بی فایده آویزی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۹ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
  3. شمارهٔ ۱۲۲۰بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی
  4. شمارهٔ ۱۲۲۱بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی
  5. شمارهٔ ۱۲۲۲حور و فرشته خواندمت الحق که قابلی
  6. شمارهٔ ۱۲۲۳آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی
  7. شمارهٔ ۱۲۲۴مدتی شد که زیاران سر دوری داری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۵ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.