پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۵

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی

وز یاد تو در هر گذری هایی و هویی

سرگشته چو گو در همه آفاق چه گردی

خوش آنکه چو من خاک شود بر سر کویی

پروانه‌صفت بر همه شمعی چه زنی پر

یا چند چو بلبل ز پی رنگی و بویی

شمع و گل و بتخانه و کعبه همه یک جاست

ای احول کج‌بین تو به هر کوی چه جویی

نقاش یکی بود و زد این نقش مخالف

هرکس پی رنگی شده آواره به سویی

آن دیده به دست آر که نقاش شناسی

بیهوده مکن هر نفسی روی به رویی

اندر حرم عشق نمازش نپسندند

آن را که ز خون دل خود نیست وضویی

بگذار که تا بر در میخانه شوم خاک

شاید که از آن خاک بسازند سبویی

از باغ چه جویی سر کوی صنمی گیر

گیرم که بود سرو و گلی بر لب جویی

بر دار رود گر سر آشفته چو منصور

سودای تو از سر ننهد یک سر مویی

گر عرضه نمایند بهشتت به قیامت

جز بر در حیدر نروی بر سر کویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۷با داورت سخن چه بود روز داوری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۸من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۹مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
  4. شمارهٔ ۱۲۳۰باغی و فراغی و حریفی و کتابی
  5. شمارهٔ ۱۲۳۱بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی
  6. شمارهٔ ۱۲۳۲پارسی چامه بخوانید غزل‌های دری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۳توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۴آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.