پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۴

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی

آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی

سبحه زاهد و زنار مغان هر دو گسست

که نه زاهد دل و دین دارد و نه برهمنی

من کجا دعوی پرهیز کجا توبه کدام

که اگر خاره شود توبه تواش میشکنی

به بناگوش و خطت مشک و سمن شاید گفت

هم اگر غالیه سایند به برگ سمنی

گر بود رستم دستان که بود پابستت

گر از آن زلف تواش رشته بگردون فکنی

الله الله که چه پیوسته ای ای سیل فراق

که اگر کوه بود صبر زجایش بکنی

من نظر وقف بر آن منظر زیبا کردم

تا خلایق همه دانند تو منظور منی

حرف در جوهر فرد دهنت هیچ مگوی

که در آن نکته موهوم نگنجد سخنی

یارم از لعل شکرخند اگر شیرین است

در وفا داریش آشفته تو هم کوهکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۶کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی
  2. شمارهٔ ۱۲۳۷ای شه کون و مکان ای علی عمرانی
  3. شمارهٔ ۱۲۳۸زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۹طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۰بمینا ساقیا صهبا نداری
  6. شمارهٔ ۱۲۴۱صبح عید است بده باده مکرر ساقی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۲اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۳ای دل به هرزه چند در این و آن زنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.