پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۸

زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری

ندارم پا که بگذارم قدم بر طرف گلزاری

نه تنها خار بر پایم شکست ایدوستان دستی

که بشکسته بپای دل مرا از نوگلی خاری

بکن نائی تو معذورم کز آن شکر دهان دورم

چو نی از بندبند من گر آید ناله زاری

نیم من مشتری گر صد چو یوسف را دهی ارزان

که من با یوسفی دارم بمصر عشق بازاری

بجاز زر سری دارم بگیر و جام می در ده

وگر نه خرقه ام بر تن نه بر سر مانده دستاری

دیار حق شناسان زین جهان بیرون بود گویا

کاز ایشان نیست در دیر خراب آباد دیاری

بجز خار و خسی برجا نماند از آشیان من

برو بگذر تو ای برق و از او مگذار آثاری

نپوشم حق تو حاشا کنم منصوروار افشا

کنند آماده اغیارت گر از هر گوشه ام داری

توئی بت برهمن دل واله و آشفته مویت

اگر که بت پرستان را صلیبی هست و زناری

خرابم کرد دوران و ببادم داد ای مولا

تو آبادم بکن زیرا که امکانرا تو معماری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۰بمینا ساقیا صهبا نداری
  2. شمارهٔ ۱۲۴۱صبح عید است بده باده مکرر ساقی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۲اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
  4. شمارهٔ ۱۲۴۳ای دل به هرزه چند در این و آن زنی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۴رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۵سبزه ای جوی و تماشاگاهی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۶الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۷بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.