پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۴

رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی

تا که صد سلسله را بی سر و سامان نکنی

کی شود بلبل و قمری زگل و سرو آزاد

گر تو گلرو بچمن سرو خرامان نکنی

چه عجب گر دل عاشق هدف تیر تو شد

کوه نبود که در او رخنه بمژگان نکنی

گر مسیحا و فلاطون بودت در بالین

درد عشق ار بودت میل بدرمان نکنی

شنوی زآن لب نوشین سخنی گر همه عمر

میل ای خضر بسرچشمه حیوان نکنی

تا نگرید بچمن شب همه شب چشم سحاب

یک تبسم سحر ای غنچه خندان نکنی

مردم از نوح نگویند بجز یک طوفان

نیست یک چشم زدن دیده که طوفان نکنی

نیست یک نظره ای ای غمزه که در دیر و حرم

کفر از جا نکنی غارت ایمان نکنی

تا تو ای عشق بدین فر و هما جلوه گری

نبود مور که او را تو سلیمان نکنی

مظهر حقی و کان کرم و دست خدا

نشود اینکه بر آشفته ات احسان نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۶الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۷بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۸خادما شمع برافروز بنه منقل و می
  4. شمارهٔ ۱۲۴۹پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری
  5. شمارهٔ ۱۲۵۰مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری
  6. شمارهٔ ۱۲۵۱با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۲ای ترک از تیر نظر تو آفت رویین‌تنی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۳ای کودک ماهرو چه نامی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.