پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۳

ای کودک ماهرو چه نامی

ای لعبت سرو قد کدامی

مردم نه ای پرده نه چه جنسی

حوری ملکی بگو چه نامی

نامی نرود زحور و غلمان

آنجا که تو خوبرو غلامی

سرهنگ بفوج دلبرانی

خوبی زتو یافته نظامی

چون زلف و رخ تو در نظر هست

کو هیچ میان صبح و شامی

با ماه چه نسبتت که هر روز

او ناقص و تو مه تمامی

جز جام که از تو کامیاب است

زآن لب که گرفته است کامی

ای خال تو دانه بهشتی

ای زلف براه عقل دامی

از شیر نشسته ای دهان را

در خوردن خون در اهتمامی

خاصان بکشی به نیم غمزه

یک غمزه تمام و قتل عامی

می نوش ببزم خرقه پوشان

لب خشک اگر مه صیامی

چون مست شدی بتا بپا کن

آشوب قیامت از قیامی

آنگاه سروش غیب در گوش

زآشفته بگویدت پیامی

تا بشنوی و شوی غزل سنج

در بزم به بهترین کلامی

در مدح علی که ایزدش گفت

در رتبه تو هشتمین امامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۵مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۶صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.