پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۰

مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری

یا که داری و نظر بر من مشتاق نداری

ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلس

راستی آگهی از نغمه عشاق نداری

نه گمانم که شبی روز شود در همه عمر

گر تو چون خور نظری بر همه آفاق نداری

چون تویی چشمه خورشید جهان شد ز تو روشن

از چه بر ساحت عاشق سر اشراق نداری

عهدت از مهد به پایان ببرم تا به لحد هم

تا نگویی سر پاییدن میثاق نداری

مددی زهر غمم می‌کشد و تلخی تریاق

غفلتت چیست مگر ساقی تریاق نداری

به تغافل مگذر رفته خلافی اگر از من

می بیاور مگر آن آتش حراق نداری

گر من آشفته‌ام و رند و نظرباز و قلندر

خبر از صومعه زاهد زراق نداری

دست من گیر تو ای دست خدا از سر رحمت

کاینچنین بی‌سر و پا در همه آفاق نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۲ای ترک از تیر نظر تو آفت رویین‌تنی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۳ای کودک ماهرو چه نامی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۴در طور دلم نورصفت جلوه‌گر آیی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۵مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۶صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.