پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۱

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی

مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی

حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل

به یکی جذبه بهر هفت تواش غازه کنی

غیر می دفع خمارت نکند وقت صبوح

تا بفردای قیامت که تو خمیازه کنی

پاره پوست که بر چوب ببندد مطرب

به یکی نغمه تواش ساز خوش آوازه کنی

دو جهان بی تو بچشم است چو چشم سوزن

چشم سوزن که بود با تو چو دروازه کنی

چار طبعی که همه مختلف آمد به مزاج

به اشاره تو توانی به یک اندازه کنی

تو همان دست خداوندی معمار ازل

طرح آشفته توانی که شها تازه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۳ای کودک ماهرو چه نامی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۴در طور دلم نورصفت جلوه‌گر آیی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۵مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۶صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.