پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۶

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی

مردم دیده نیابد به نظر مردم را

تو پری مردم چشم و به نظر می‌آیی

سرخوش از وصل زلیخا و عزیزی در مصر

یوسفا کی تو به سروقت پدر می‌آیی

شمع‌سان جان به سر دست نشینم تا صبح

گر بدانم تو به هنگام سحر می‌آیی

از تجلی رخت سینه سیناست دلم

گرچه اندر نظر غیر شرر می‌آیی

سپه غمزه که اندر صف مژگان داری

گر جهان خصم که با فتح و ظفر می‌آیی

آفتابا چو به چوگان دو زلفش نگری

گو صفت در صف میدان تو به سر می‌آیی

آن کمر را که در اندیشه نگنجد هرگز

به وصالش تو کجا دست و کمر می‌آیی

در ره کعبه عشق است خطرها اما

چون رسی باز تو با جاه و خطر می‌آیی

همچو آشفته به سر بادیه‌پیمایی کن

چون به پابوس شه جن و بشر می‌آیی

مالک کشور امکان علی آن والی طوس

که چو مس می‌روی آنجا و چو زر می‌آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۸زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۹طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۰بمینا ساقیا صهبا نداری
  4. شمارهٔ ۱۲۴۱صبح عید است بده باده مکرر ساقی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۲اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۳ای دل به هرزه چند در این و آن زنی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۴رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۵سبزه ای جوی و تماشاگاهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.