پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۳

توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری

تمام در تو بود جمع گر نکو داری

تو کان شکر و مردم مگس ترش منشین

بگو رقیب که تو یار تندخو داری

که گفت میکده بگذار و باغ خلد بگیر

دلا چه گوش باین قوم هرزه گو داری

زسوز عشق بجانم خدایرا ساقی

بیار هر چه خم و ساغر و سبو داری

زکارخانه بیرنگ عشق جامه بپوش

چه فایده که چو گل جمله رنگ و بو داری

تو را سزد که غزال ختن شوی ای چشم

که فافه ها زخم زلف مشکبو داری

زماه و سرو فزونی برفتن و گفتن

و گرنه قد چو سرو و چو ماه رو داری

تمام سیر جهان در وجود خویش کنی

اگر بجیب تفکر سری فرو داری

هم از تو بر تو رسد هر چه هست از بد و نیک

بگو بغیر عبث تا چه گفتگو داری

ببحر پارس نجستیم گوهر مقصود

بود بخاکی اگر میل جستجو داری

چه خاک خاک در بوتراب کان گهر

که جز خدای تو آشفته رو به او داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۵چو خم از خون دل در می‌کشم می
  2. شمارهٔ ۱۲۳۶کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی
  3. شمارهٔ ۱۲۳۷ای شه کون و مکان ای علی عمرانی
  4. شمارهٔ ۱۲۳۸زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۹طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۰بمینا ساقیا صهبا نداری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۱صبح عید است بده باده مکرر ساقی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۲اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.