پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۴

مدتی شد که زیاران سر دوری داری

ما نداریم شکیب از تو صبوری داری

خود تو شمعی نبود شمع زپروانه نفور

از عنادل زچه ای گل سردوری داری

مردم آسا زبصر غائب و پنهان زنظر

پری این شیوه ندارد که تو حوری داری

سرو من سنبل و سوری و سمن بار آرد

گر تو سرو و سمن و سنبل و سوری داری

نور خورشید بر اطراف جهان میتابد

مرغ شب بیخبری علت کوری داری

از نمکدان بت شیرین لب من شکر ریخت

ای نمک گر تو همین فخر بشوری داری

تا گرفتار در این ظلمت نفسی ایدل

چه تمتع تو از این پیکر نوری داری

لغت عشق به برهان محبت درج است

گر تتبع تو بفرهنگ سروری داری

دین بجز حب علی نیست زآشفته بپرس

بگذر ای شیخ گر انکار ضروری داری

نه خدائی نه پیمبر ولی از غیب آگه

که تو خود علم حصولی و حضوری داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۶دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
  2. شمارهٔ ۱۲۲۷با داورت سخن چه بود روز داوری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۸من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۹مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
  5. شمارهٔ ۱۲۳۰باغی و فراغی و حریفی و کتابی
  6. شمارهٔ ۱۲۳۱بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی
  7. شمارهٔ ۱۲۳۲پارسی چامه بخوانید غزل‌های دری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۳توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.