پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۰

باغی و فراغی و حریفی و کتابی

چنگی و ربابی و شرابی و کبابی

ای رند چو امروز میسر شدت اینها

تا کی غم فردا چه حسابی چه کتابی

گر یار ندیم است چه جنت چه جهنم

کار ار بکریم است چه جرمی چه صوابی

گر بوالهوسی گرچه هم آغوش که دوری

گر عاشق یاری چه حضوری چه غیابی

با گزلک وحدت بکن آن چشم دوبینی

بردار خودی را چه نقابی چه حجابی

گر میرسد از دوست چه شهدی چه شرنگی

هست ار زلب او چه خطائی چه عتابی

گر قبله حرم نه چه وضوئی چه نمازی

گر شد چو مخاطب چه سئوالی چه جوابی

آنجا که کرم نیست چه سنگی و چه سیمی

چون تشنه دهد جان چه سرابی و چه آبی

در آدم و حیوان محکی نیست بجز عشق

عشق ار نکند جلوه چه انسان چه دوابی

آشفته شو و عشق علی ورز و میندیش

اینست ثوابی که نترسی زعقابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۲پارسی چامه بخوانید غزل‌های دری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۳توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۴آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
  4. شمارهٔ ۱۲۳۵چو خم از خون دل در می‌کشم می
  5. شمارهٔ ۱۲۳۶کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی
  6. شمارهٔ ۱۲۳۷ای شه کون و مکان ای علی عمرانی
  7. شمارهٔ ۱۲۳۸زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۹طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.