پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۷

با داورت سخن چه بود روز داوری

یا خود بخون خلق بهانه چه آوری

گر گیردت که داد ندادی بسلطنت

با اینکه آمدت مه و ماهی بچاکری

پاسخ چه آوری و چه گوئی بمعذرت

کانجا نمیخرند زتو ناز و دلبری

می را حلال خوردی و خون زآن حلالتر

تا بر تو باد هان که زخون جگرخوری

از سر بنه غرور و بیاد آر عاقبت

هرگه بخاک حلقه عشاق بگذری

گرد سپاه خط زعذارت بلند شد

تا کبر و ناز و حسن زخاطر بدر بری

تا کی بنخوت کله و تاجی و کمر

سر را فرود آر بکنج قلندری

درویش را بیار و باو یار شو زمهر

چون بخت یاریت کند و حسن یاوری

پندی بیادگار بگویم نگاهدار

با بندگان شه مکن ای ترک داوری

آشفته راست داغ غلامی زمرتضی

بهر نثار شاه بدامان در دری

او را بود بخاک نجف کان کیمیا

از او بجو بتا عمل کیمیاگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۹مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
  2. شمارهٔ ۱۲۳۰باغی و فراغی و حریفی و کتابی
  3. شمارهٔ ۱۲۳۱بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی
  4. شمارهٔ ۱۲۳۲پارسی چامه بخوانید غزل‌های دری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۳توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۴آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
  7. شمارهٔ ۱۲۳۵چو خم از خون دل در می‌کشم می
  8. شمارهٔ ۱۲۳۶کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.