پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۸

در پرده قانون چند بی فایده آویزی

مطرب ره عشقی زن تا شور برانگیزی

تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری،

چون باده صافی هست با درد چه آمیزی

عقلت بمثل شیر است عشقت بیقین آتش

ای شیر رسید آتش وقتست که بگریزی

در مجلسِ میخواران ، صوفی چُو مقیم اَستی،

از توبه و از پرهیز آن به که بپرهیزی

در جلوه بتِ کشمیر ، در جام مِیِ خُلّار،

تا از سر عقل و دین یکباره تو برخیزی

ای عقل مکن پنجه با عشق قوی بازو

ای صعوه تو با شاهین بیهوده چه بستیزی

آشفته اسیرستی در دام هوای نفس

در سایه شیر حق آن به که تو بگریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۰بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی
  2. شمارهٔ ۱۲۲۱بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی
  3. شمارهٔ ۱۲۲۲حور و فرشته خواندمت الحق که قابلی
  4. شمارهٔ ۱۲۲۳آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی
  5. شمارهٔ ۱۲۲۴مدتی شد که زیاران سر دوری داری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۵ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی
  7. شمارهٔ ۱۲۲۶دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
  8. شمارهٔ ۱۲۲۷با داورت سخن چه بود روز داوری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.