پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۷

وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی

که بزنجیر جنون سلسله ای را بکشی

ما همه کاه و تو چون کاه ربائی ای عشق

سوی خود هر دو جهان را بکشی از کششی

گه بزلفین کج آویزی و گه با خط سبز

تابکی ای دل سودا زده در کشمکشی

آستین پر بود از عنبر مشکین گوئی

که صبا کرده بآن زلف دو تا دست کشی

گرنه نادان شدی ای آدم خاکی بنیاد

از چه بر دوش خود این بار امانت بکشی

نخری حور بهشتی به پشیزی فردا

اگر امروز بیابی صنمی حور وشی

بنه ای صیرفی عشق مرا در آتش

از خلاصش چه غم آن زر که در او نیست غشی

با چنین روی خوش و حلقه موی دلکش

آدمیزاده کجا حوری غلمان روشی

بس پریشان وسرافکنده و بی آرامی

مگر ای زلف چو آشفته تو عاشق منشی

هوس باده کوثر نکنی ای زاهد

اگر از میکده عشق شرابی بچشی

نیست آشفته بدامان علی دست رست

لیک چون نام خوشش ورد زبان کرده خوشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۹ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۱ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۲ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۴حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۶از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.