پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۶

چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی

که تو سایبان خورشیدی و ماه را پناهی

منمای دست مخضوب بعرصه قیامت

که بخون ناحق من تو بحشر خود گواهی

نه زبرق در خطر هست گیاه بوستانی

زتو سوخت خرمن حسن تو خط عجب گیاهی

به که داوری برد کس بقصاصگاه فردا

که همان کشنده ای تو که بحشر دادخواهی

تو چو برق رانده کشی و رسانده ای بساحل

چه غمت زغرقه بحر و زکشتی تباهی

چو بدید چشم و مژگان تو عقل در عجب شد

که شده است طرفه بیمار امیر بر سپاهی

بخطا و جرم آشفته ببخش تا بگویند ‏

بگدای کوی بخشید زلطف پادشاهی

زکرامت کم البته کریم عار دارد

من از آن بتحفه هر روز بیارمت گناهی

تو امین و پرده داری و ولی کردگاری

ز تو چشم عفو دارم که تو مظهر الهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۸به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
  2. شمارهٔ ۱۲۰۹ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
  4. شمارهٔ ۱۲۱۱ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۲ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۴حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.