پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۱

ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری

در بشر دین و دلی هست مگر تا ببری

نقد جان بر سر بازار وفا باید برد

خواهی ار عشق چو یوسف صفتان را بخری

از تو شد فاش بمردم همه اسرار مرا

چند ای اشک روان پرده مردم بدری

توسن ناز سبک ران که سری در قدمت

تو مرا عمری چون برق یمان میگذری

از در پیر خرابات مرو ای سالک

راه اینست سرار در قدمی میسپری

خودپرستی کنی ای بت بنهی ایمانرا

با چنین روی در آئینه چرا مینگری

دیدم آشفته بخاک درت ای شیر خدا

می‌کند لابه که شاید سگ خویشش شمری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۴حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
  4. شمارهٔ ۱۲۱۶از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۷چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۸در پرده قانون چند بی فایده آویزی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۹ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
  8. شمارهٔ ۱۲۲۰بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.