پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۰

توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی

اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی

زتو بس نقش پیدا و تو پنهان طرفه نقاشی

بهر گل رنگ و بو دادی و معروفی به بیرنگی

خطرها در بیابان طلب بس هست سالک را

نترسد از هجوم خصم و رهزن غازی جنگی

سماع عاشقان از پرده عشق است ای صوفی

نمی آرد بوجدش بانگ رود و زهره چنگی

تو سلطان و همه امکان تو را خیل حشم باشد

عجب دارم که چون جا کرده ای در دل باین تنگی

برد دل از پری پنهان و پیدا از بنی آدم

ندیده دیده دوران چنین لولی بدین شنگی

نه هر برگ گیاهی گل نه هر مرغی بود بلبل

نه زآنها آید این بوی و زاینها آن خوش آهنگی

مدیح مرتضی نور خدا میگویم آشفته

چه حاجت مدح بوبکر و اتابک سعد بن زنگی

سلوک ار میکنی اندر پی آل پیمبر رو

نه درویشست هر ژولیده موی چرسی و بنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۲ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۴حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
  4. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۶از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۷چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۸در پرده قانون چند بی فایده آویزی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۹ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.