پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۳

تو را سزاست ببالا لباس دارائی

بکوب نوبت وحدت بکاخ یکتائی

تو حسن داری و خوبان بخویش مغرورند

تو گنج بخشی و قارون بلاف دارائی

بصیرت از تو در این پرده دید مردم چشم

وگرنه کس نشنیده زپیه بینائی

اگر که قدرت تو پشه ای برانگیزد

فتد زهیبت او پیل از توانائی

اگر زحسن خود او را نه بسته ای زیور

چگونه یوسف مصری کند خودآرائی

بکنه ذات تو هرگز نبرده ره امکان

بگو حکیم بنه فکر خام سودائی

پی شناختنت معترف بعجز احمد

مگر تو در صفت خویش خود بفرمائی

مظاهر تو نبی و علی و اولادش

از این ظهور مگر در میان ما آئی

پناه میبرد آشفته بر در حیدر

که از کرم در رحمت بر اوی بگشائی

مدر تو پرده آشفته را بپنجه عدل

روا مدار زدرویش خویش رسوائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۵زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۲۱۶از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی
  3. شمارهٔ ۱۲۱۷چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
  4. شمارهٔ ۱۲۱۸در پرده قانون چند بی فایده آویزی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۹ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
  6. شمارهٔ ۱۲۲۰بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی
  7. شمارهٔ ۱۲۲۱بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی
  8. شمارهٔ ۱۲۲۲حور و فرشته خواندمت الحق که قابلی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.