پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۲

ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری

ای شمع بمیری تو که پروانه نداری

در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار

ای مرغ گرفتار مگر خانه نداری

جویند بویرانه دل گنج محبت

ای شهر خرابی تو که ویرانه نداری

ای عشق خراب از تو جهانی و تو پنهان

آخر چه شرابی تو که میخانه نداری

ای شیخ مرا سبحه و سجاده میاور

در دست مگر ساغر و پیمانه نداری

از بس دل آشفته در آنجا شده انبوه

در حلقه آنزلف ره شانه نداری

با غبغب او دم مزن ای سیب ببستان

چون نیست ترا آن دهن و چانه نداری

از ذکر ملک چند کنی فخر سپهرا

گویا خبر ازنعره مستانه نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۴دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
  2. شمارهٔ ۱۲۰۵چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۶چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی
  4. شمارهٔ ۱۲۰۷وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی
  5. شمارهٔ ۱۲۰۸به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
  6. شمارهٔ ۱۲۰۹ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
  7. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۱ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.