پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۴

دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی

پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی

از این میانه تو را گوهر مراد که داد

هزار گوهر غلتان گر از مژه سفتی

تو را ز پردهٔ دل می‌دهد خبر دیده

گرفتم آنکه ز اغیار راز بنهفتی

به خندهٔ دگرت می‌دهد چو گل بر باد

گر از نسیم سحر همچو غنچه بشکفتی

به خون غیر کنی پنجه رنگ من بسمل

چرا نصیحت اغیار باز پذرفتی

چو حال من ز چه رو درهمی تو ای خم زلف

چو بخت من ز چه ای چشم فتنه را خفتی

مگو چرا به غمش خفتی ای دل خونین

ز ابرویش چو شدی طاق با غمش جفتی

حدیث زلف تو با باد گفته است مگر

که تو ز گفتهٔ آشفته‌ات برآشفتی

به خانهٔ دلت آشفته جای جانان شد

مگر تو گرد خودی از میان جان رفتی

زبان ناطقه در وصف مرتضی لال است

مگر مدیح علی را ز حق تو نشنفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۶چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی
  2. شمارهٔ ۱۲۰۷وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی
  3. شمارهٔ ۱۲۰۸به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
  4. شمارهٔ ۱۲۰۹ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
  5. شمارهٔ ۱۲۱۰توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
  6. شمارهٔ ۱۲۱۱ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۲ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی
  8. شمارهٔ ۱۲۱۳تو را سزاست ببالا لباس دارائی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.