پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۳

تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی

غمم زدل زنواهای زیر و بم نزدائی

توئی غزال سرائی غزل سرای تو چون من

روا نباشد اگردر سرای ما نسرائی

بگیر چنگ بچنگ و بکف بیار دف و نی

اصول ساز بقانون که بر نوا بفزائی

زناخن مژه ای زن بتا به تار دل من

که دل نوا کشد و بر نوای او بسرائی

غزل سرا و بکش ساغر و برقص و زجا خیز

که تا چو حور بجنت میان بزم برآئی

ادیب باش و ظریف و بگوی شعر و بخوان

که تا عزیز به چشم جهانیان بدر آئی

زشعر دلکش آشفته خوان مدیح علی را

که از بیان حقایق بسوی حق بگرائی

گره ززلف دو تا باز کن بمجلس انسم

که تا گره زدل عاشقان خود بگشائی

کنونکه لعل شکرخات هست قند نریزی

مباد آنکه سر انگشت خود زغصه بخوائی

چو هست آینه ات مظهر جمال جلالش

در آینه بنگر تا که خویشتن بستائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۶بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۷هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۹۸ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۹متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
  6. شمارهٔ ۱۲۰۰عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
  7. شمارهٔ ۱۲۰۱ترک من از می اغیار مگر سرمستی
  8. شمارهٔ ۱۲۰۲ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.