پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۱

عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی

لاجرم عنبر به مجمر دود دارد اندکی

چشم مستت کاین همه مستی و مخموری کند

نشئه زآن لعل میْ‌آلود دارد اندکی

کی کند سر بر سر سودای عشق نیکوان

بیم گر کس از زیان و سود دارند اندکی

سبزه خط و خلیل خال با روی تو گفت

نسبتی بر آتش نمرود دارد اندکی

حسن یوسف را بها هرگز نکاهد مصریان

مشتری گر خود زر معدود دارد اندکی

روزی ار امروز باشد گو غم فردا مخور

هرکه زین نعمت به کف موجود دارد اندکی

می‌کشندش گر سوی بتخانه تکفیرش مکن

هرکه رو بر کعبه مقصود دارد اندکی

لاجرم آشفته درویشیم از مهر علی

کسوتم زآن رشته تار و پود دارد اندکی

کی غنا خواند دگر صوت حسن را شیخ شهر

گوش گر بر نغمه داود دارد اندکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  2. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۶بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۷هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۸ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۹متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
  8. شمارهٔ ۱۲۰۰عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.