پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۵

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی

از باد دی بگرمی از می برآر گردی

گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ

بگشای این دل تنگ بزدا زچهره زردی

مطرب بزن تو دستی ساقی بکوب پائی

مینا بیار و بشکن این طاق لاجوردی

طوف حریم دلها از یکنظر توان کرد

بیهوده کرده حاجی یکعمر رهنوردی

اندر حریم جانان بی درد ره ندارد

ایدل اگر توانی از جان بجوی دردی

آشفته باش اما اندر شکنج یک زلف

دیوانه وار تا کی ایدل بهرزه گردی

دیگر تو ای سکندر آب خضر نجوئی

از آب عشق خوبان گر نیم جرعه خوردی

از آبشار وحدت خمخانه محبت

کز یک نمش جهنم چون یخ شود بسردی

آب ولای حیدر آن شهسوار صفدر

شاهی که کوفت نوبت در لامکان به مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  2. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  4. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  7. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.