پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۸

تا به کی بسمل خود را نگران میداری

تیر در ترکش و پاس دگران میداری

نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی

گر نظر جانب صاحب نظران میداری

دیده در آینه ات تا بشفق مرغ سحر

این بغوغا دگری جامه دران میداری

زیر سیم همگی آهن و رویست نهان

چشم امید چه برسیم بران میداری

واعظ از پرده اسرار ندارد خبری

به عبث گوش بر این بیخبران میداری

ساقیا جام جهان بین شود انجام سفال

گر باین دست گل کوزه گران میداری

ما بخود عاشق و شیدا و قلندر نشدیم

باش ای عشق که ما را تو بدان میداری

یوسف وقت بصحرا و نیاید یعقوب

چشم دیگر چه براه پسران میداری

عمر بگذشت و گذر بر سرت ای سرو نکرد

طمع آخر چه زعمر گذران میداری

توئی آئینه صاحب نظران چشم به تو

آینه چند بر بی بصران میداری

دم زتوحید زن آشفته علی گوی علی

تابکی چشم بسوی دگران میداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  2. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  4. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۶بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۷هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.