پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۷

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری

شکوه ز بخت حیف است گر بر زبان برآری

شربت بود چو گیری از دست دوست حنظل

عزت شمر چو بینی در عشق یار خواری

بلبل به موسم گل افغان و ناله‌ات چیست؟

در روز وصل بیجاست غوغا و بیقراری

روی تو خوانده‌ام گل زلف کج تو سنبل

سنبل به گل نماید گر زآنکه مشکباری

ای ابر نوبهاری دریا در آستینی

بر کشت تشنه‌کامان شاید که رحمت آری

جز میکده که آنجا ما را امیدگاهست

نشنیده‌ام ز خاکی بوی امیدواری

گر دیگران به اعمال در حشر سربلندند

من سر به زیر آنجا از بار شرمساری

ساقی به برتو هوشم ز آن عقل سوز باده

تا برکشیم خطی بر رسم هوشیاری

نبود مرا زر و زور تا ره برم به کویش

بر خاکیان حیدر رو مینهم به زاری

از درگه علی رو، ای همرهان متابید

کاشفته تاجور شد اینجا به خاکساری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  2. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  3. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  4. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  5. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۴در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۵نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۶بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.