پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۴

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی

چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی

نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش آید

که در وَجْدَند ذرات جهان با هایی و هویی

به زلف اوست شیدایی چه صحرایی چه دریایی

تعالی یک جهان دارد اسیر هر خم مویی

مرا آن نخل جان‌پرور به جوی دیده جا دارد

نشاند باغبان گر سرو خود را بر لبِ جویی

به رند از چین زلفت نافه نه از آهوی چینی

خطا باشد گرفته هرکه بر عشاق آهویی

صبا زآن طره بو داری چرا در دیده نگذشتی

جهانی را توانی زندگی دادن چو از بویی

بود آشفته را از هردو عالم رو به سوی تو

اگرچه هرکه را بینی به عالم روست بر سویی

مرا زخم درون مرحم ندارد در جهان اما

لب نوشین دهان تو نهان کرده است دارویی

بیا در آینه از می بشوی این زنگ خودبینی

به روی مرتضی بنگر اگر مرد خداجویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  5. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
  8. شمارهٔ ۱۱۹۳تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.