پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۳

ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی

تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی

گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار

زیرا که دل دیده بدوران آن خوشی

خوش میزنی به پرده تو مطرب نوای عشق

چون این نوا کسی نشنیده بدلکشی

ای چشم یار حالت مستیت چون بود

چون خون خلق خورده نگاهت بسرخوشی

بلبل که پیش گل بسراید غزل هزار

پیش رخت چو غنچه کشد پیشه خامشی

تا نشنوم نصحیت ارباب هوش را

بگذار تا بمانم در خواب بیهشی

آشفته همچو مرغ بنخجیر گه پرد

شاید باشتباه بدامش تو درکشی

پندارم ای غلام ثناخوان حیدری

ورنه کسی ندیده نگارین به این کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۵گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  5. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  6. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۲خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.