پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۲

بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداری

خبر زکار نسیم صبا و شانه نداری

باین خوشاست دل ودیده ام بمحفل اغیار

مهی دو روز فزون جا بهیچ خانه نداری

زچیست زرد شده روی سرخ تو ایشیخ

مگر بخانه دگر زآن می مغانه نداری

بقتل من کمری بسته ای که با نظر است این

برای کشتن عاشق جز این بهانه نداری

کنونکه خون دلی هست و ناله عیش بپا کن

که احتیاج بچنگ و می و مغانه نداری

غریق لجه عشق است نوح و کشتی او

خبر دلا تو از این بحر بیکرانه نداری

حدیث از کی و جم تا بچند مطرب مجلس

مگر به پرده نواهای عاشقانه نداری

نشان مهر علی گشته است نقش جبینت

بروز حشر جز این داغ تو نشانه نداری

پناه تو چه بود صاحب زمان دل مسکین

زمیر عصر تو بیم و غم زمانه نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۴کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۵گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  5. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  6. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  7. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۱عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.