پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۱

نشکفته است از چمن دلبری گلی

کاندر هوای او نسرائیده بلبلی

بلبل که شوق گل بکمندش در افکند

باید بزخم خار نماید تحملی

باز نظر کبوتر دل دید در هوا

تیهو صفت اسیر نمودش بچنگلی

تنها نه خاکیان متزلزل زعشق تو

کاز تو بود بعالم علوی تزلزلی

با سرو و سنبل و گل و نسرین چه احتیاج

کاز زلف و روی و قدتو گل و سرو سنبلی

آمد تو را جمال بتا از ازل جمیل

بندند شاهدان چمن گر تجملی

شور نوای مرغ سحر خوان هوای گل

مستان تو فکنده در آفاق غلغلی

آشفته چیست خاری از این بوستان سرا

خود را بصد هزار فسون بسته بر گلی

آن گل که زیب گلشن امکان اگر نبود

آدم نبود بر ملکوتش تفضلی

نور خدا علی ولی و صراط حق

کز مهر او خدای برافراشته پلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۳ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۴کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۵گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
  6. شمارهٔ ۱۱۸۸تا به کی بسمل خود را نگران میداری
  7. شمارهٔ ۱۱۸۹بده ساقی از آن می ساتکینی
  8. شمارهٔ ۱۱۹۰خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.