پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۸

ای آهوی تتاری نافه اگر نداری

زآن مو چرا نگیری زآن بو چرا نیاری

از آب چشم عشاق رو وام کن دو قطره

ای ابر نوبهاری باران اگر نداری

از خارخار عشقت در دل اگر اثر هست

در روز تیرباران شاید که سر نخاری

محصولت ار بباید تخم عمل بیفشان

فردا شوی پشیمان امروز اگر نکاری

از سوختن عجب نیست نه پرده فلک را

آهی اگر سحرگه از سوز دل برآری

ما کشته تخم امید در رهگذار باران

تو ابر نوبهاری بر ما چرا نباری

آشفته عاشقانت از خود نمیشمارند

چون ابر اگر نباری یا همچو نی نزاری

مطرب چو هست روحت ساقی چو هست راحت

حسنی چرا نسازی جامی چرا نیاری

دریوزه بایدت کردت از همرهان در این ره

از حب آل حیدر گر توشه برنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
  2. شمارهٔ ۱۱۸۱نشکفته است از چمن دلبری گلی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۲بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداری
  4. شمارهٔ ۱۱۸۳ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۴کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۵گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
  7. شمارهٔ ۱۱۸۶ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
  8. شمارهٔ ۱۱۸۷از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.