پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۵

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی

خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی

عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند

قتل این قوم خطا باشد و هان تا نکنی

دل ما خسته و رنجور دو چشمت بیمار

معجز عیسویت هست و مداوا نکنی

بیکران بحه عشق ارچه بسی طوفان زاست

نوح با تست سفر از چه بدریا نکنی

خوبرویان جهان دوست کش و دشمن دوست

دگران کرده گر اینکار تو آنها نکنی

طلب ار میکنی اکسیر مراد ای درویش

غیر خاک در میخانه تمنا نکنی

در میخانه بود کعبه اصحاب صفا

سجده ای طالب مقصود جز آنجا نکنی

در سوایدی تو آشفته چو سودای علیست

سود خواهی تو علاج از پی سودا نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
  2. شمارهٔ ۱۱۶۸چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
  3. شمارهٔ ۱۱۶۹مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.