پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۴

من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی

دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی

ساقی بدست جام می و در کمین دین

مطرب تو راه دل بمزامیر میزنی

زنهار از فسون تو ای چشم حیله ساز

که آهوئی و بحیله ره شیر میزنی

آنجا که نقش آن بت غیبی مصور است

مانی چگونه لاف زتصویر میزنی

عارف بنشئه مست تو زاهدا بمی بلی

خوش رهزنی که راه بتغییر میزنی

تیر از کمان طفل جوانی نخورده ای

ای نوجوان که طعنه باین پیر میزنی

نخجیر ما کند بنظر یکجهان شکار

صیاد اگر به تیر تو نخجیر میزنی

ای عشق از غریو تو پر شد جهان مگر

نوبت بنام حسن جهانگیر میزنی

تقدیر ماست عشق تو را عقل سرنوشت

چند ای حکیم لاف زتدبیر میزنی

عمریست ره بحلقه زلفش نبرده ای

تا کی تو دم زناله شبگیر میزنی

سودای زلف تو بکمندش ببسته سر

آشفته را به پا زچه زنجیر میزنی

ای دست حق اگر چه من از اهل دوزخم

شاید اگر تو دست بتقدیر میزنی

درویش تو زفقر پریشان و مضطر است

وقتست اگر که بر مستش اکسیر میزنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
  3. شمارهٔ ۱۱۶۸چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
  4. شمارهٔ ۱۱۶۹مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.