پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۹

مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی

دو جهان زهر بکام من و تو تریاکی

ناز اگر هست چمن تو چمن آرا بمثل

حسن اگر هست فلک تو فلک الافلاکی

نشئه خیزد زمی و می زعنب آن از تاک

تاک از اصل برومند و تو اصل تاکی

گفتمت دل مگر از دیده معنی نگرد

وه که در وهم نگنجی و پر از ادراکی

گرچه نخجیر بفتراک ببندد صیاد

هم تو صیادی و هم آهو و هم فتراکی

هوس آلوده شد ای عشق تو را دامن پاک

برفشان گرد هوس را که زفطرت پاکی

چاکی ار در دلی افتد بشکیبد همه عمر

دل آشفته چه سانی که سراپا چاکی

چون ترا میر عرب هست در آفاق پناه

چند در شکوه دلا از ستم اتراکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
  8. شمارهٔ ۱۱۷۸ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.