پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۰

سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی

که زبرق آه دارد شب تیره صبحگاهی

گذرد چو تیر آرش زکسان بیک گشادن

بسحر اگر برآید زدل شکسته آهی

چو حکیم نخشب امشب زچه درون بحکمت

بدر آور از گریبان بفروغ قرص ماهی

تو بچاه نفس تاریک چو یوسفی بمحبس

مگر آه کاروانان بدر آردت زچاهی

بسر برهنه چون خور تو بعجز اگر درآئی

بسپهر رفعت البته که صاحب کلاهی

اگرت سرشگ رخسار نشویدت سحرگاه

بصباح روز محشر زگناه روسیاهی

بگدائی در دوست بیا در این دل شب

که چو بامدادت آید بیقین که پادشاهی

همه توبه شکسته است چو آبگینه در ره

با چه حیله میتوان جست در این میانه راهی

مگر از ولای حیدر بکف آوری رکیبی

بنشینی ار بکشتی تو بموجه تباهی

زگناه خویش آشفته بگوی و مهر حیدر

چه محل که پیش صرصر بنهند برگ کاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
  7. شمارهٔ ۱۱۷۸ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
  8. شمارهٔ ۱۱۷۹پیر مغان گشود زرحمت در سرای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.