پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۵

بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی

با غیر از آن به که برندت به بهشتی

غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است

بی‌دوست بگویید چه حور و چه بهشتی؟

ناچار بود منزل تو روضه رضوان

آن دم که در آغوش کشی حورسرشتی

مقصود زیاری است که هر خانه تجلی است

چون ره به حرم نیست کنم طوف کنشتی

ای کنگره کاخ تو رفته به ثریا

فردات به ایوان که ببستند که خشتی

ز آیینه صافی چه کدورت بری ای دل؟

کای زنگی بدروی ز آغاز تو زشتی

ای دست خدا دست به دامان تو دارم

تا نامه آشفته‌ات از سر بنوشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
  2. شمارهٔ ۱۱۷۸ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
  3. شمارهٔ ۱۱۷۹پیر مغان گشود زرحمت در سرای
  4. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
  5. شمارهٔ ۱۱۸۱نشکفته است از چمن دلبری گلی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۲بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۸۳ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
  8. شمارهٔ ۱۱۸۴کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.