پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۲

بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی

سود تمام کن فکان از دم مرتضی علی

نقش زمین و آسمان رنگ نداشت از ازل

بود بنای این و آن از دم مرتضی علی

لاجرم آب و خاک را این همه منزلت نبود

آدم از او شده عیان از دم مرتضی علی

صورتی ار بود عیان معنی ار بود نهان

هست عیان و هم نهان از دم مرتضی علی

سنگ و کلوخ و جانور برگ گیاه و هم شجر

جمله بذکر حق زبان از دم مرتضی علی

عیش بمحشر ار بسی میکند از عمل کسی

آشفته عیش شیعیان از دم مرتضی علی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
  5. شمارهٔ ۱۱۷۸ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
  6. شمارهٔ ۱۱۷۹پیر مغان گشود زرحمت در سرای
  7. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
  8. شمارهٔ ۱۱۸۱نشکفته است از چمن دلبری گلی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.