پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۱

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی

بسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی

بسمله محبتی خوانده‌ای از ازل اگر

شاید اگر کنی بیان شرح کتاب دوستی

بسته به خویش مدعی عشق تو بی‌سبب بگو

سست هوس شنیده‌ای بوی شراب دوستی

سنگش اگر به سر زنی عاشق تست پا به جا

میخ‌صفت به گردنش بسته طناب دوستی

نوح بود محبت و کشتی و بادبان وفا

بحر محیط در بغل بسته حباب دوستی

شهوت نفس را بهل صدق بیار و راستی

برق هوس نسوزدت تا که حجاب دوستی

دشمنی است بس دلا کام ز دوست خواستن

چیست جواب تو بگو روز حساب دوستی

دوست گشوده پرده و شاهد بزم عام شد

مطرب عشق چنگ زد تا به رباب دوستی

دشمن خفته کس کشد ای که به قتلم آمدی

من که به مهد خفته و رفته به خواب دوستی

آشفته آتشت بدل گشته ز رشک مشتعل

آتش دشمنی بکش زود به آب دوستی

دوست اگرچه دشمنی کرد به جای تو بسی

دست بگیردت علی باز ز باب دوستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
  6. شمارهٔ ۱۱۷۸ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۷۹پیر مغان گشود زرحمت در سرای
  8. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.