پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۸

چون مهم ای آسمان تو ماه نداری

چون خط سبزش چمن گیاه نداری

وه که برآمد زسینه آن جهان سوز

آینه رویا خبر زآه نداری

ناوک آهم بماه رفت تو گوئی

غیر مه و تیر کس گواه نداری

تا تو چه کردی دلا که از اثر او

ره بخرابات و خانقاه نداری

روی سفیدی بعرصه گاه قیامت

نامه بکف گرچه من سیاه نداری

سوده کلاه غرور حسن بماهت

یوسف کنعان خبر زچاه نداری

لاجرم افتی بدام کید رقیبان

جانب یاران اگر نگاه نداری

دامن جانان گرفته را غم جان نیست

هست بجام سر غم کلاه نداری

از همه در رانده ای بمیکده بازآ

جز در پیر مغان پناه نداری

داد دل آشفته گیری از خم زلفش

غیر علی چونکه دادخواه نداری

حب علی چون بود بعرصه محشر

شاید اگر گویمت گناه نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۷تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.